مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
270
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> عليهما السلام فرود شد وبفرمود تا بارها را برگشودند وخيمه وسراپرده بركشيدند وزنان را پياده كردند وبه قول صاحب رياض المصايب از محامل ومراكب فرود شدند وگريبانها چاك وموىها پريشان كردند وبر سر وروى بزدند وگريه وناله برآوردند ؛ چندانكه زمين وزمان را به فغان درآوردند . وبه روايت مفتاح البكا ، نعمان كه در مصاحبت أهل بيت بود ، به خدمت امام عليه السلام درآمد وعرض كرد : « يا سيّدى ! اينك مدينهء جدّ تو محمّد صلى الله عليه وآله است كه سوادش نمايان شده است . » به روايتي اين مرد كه اين سخن كرد ، بشير بن حذلم بود ؛ چون امام عليه السلام اين كلام بشنيد ، آه بركشيد وبگريست . در كتاب مجمع المصائب ومهيج الأحزان ومحرقة القلوب ورياض المصائب ونجات الخافقين ومطالع الأحزان ونوحة الأحزان كه در زمان شاهعباس ثاني تأليف شده ودر مقتل ميلانى وروضة المصائب وتحفة الذاكرين وجلاء العيون ومخزن البكا كه صاحب بحر المصائب از ايشان ناقل است ، مسطور است كه چون حضرات أهل بيت سواد مدينه را نگران شدند ، حضرت امام زين العابدين عليه السلام چنان آهى بركشيد كه همى خواست روح مباركش از قالب بشريت بيرون تازد وجناب زينب خاتون فرياد بركشيد : « اى خواهران ! از عمارىها ومحملها فرود آييد وپياده شويد كه اينك روضهء منور جدم رسول خداى نمايان ومدينهء طيبه نزديك شده است . » وفرمود : « اى ياران ! اين محملها را دور وشترها را بر يك سوى داريد كه مرا تاب وطاقت نمانده است . » پس به جمله فرود شدند ولواى غم ومصيبت برافراشتند وخروش محشر نمايان ساختند واز اشيا واسبابى كه از شهداى كربلا داشتند ، بياوردند وبگستردند وبموييدند وبزاريدند وچشم هور وماه را از غبار اندوه وغم تار ساختند واگر به روايت بعضي أهل سير سر مطهر فرزند پيغمبر نيز در اين سفر با ايشان بوده ، معلوم است كه حالت ايشان چه خواهد بود . [ . . . ] بيان خبر شدن أهل مدينهء طيّبه از رسيدن أهل بيت عليهم السلام چنانكه در بحر المصائب وبعضي كتب مقاتل مسطور است ، چون أهل بيت در نزديكى مدينه فرود شدند وخيمهها برافراشتند ، سيّد الساجدين صلوات اللَّه عليهم بفرمود تا خيمهء پدرش حسين عليه السلام را كه در اين مدت در هيچ منزلي نيفراخته بودند ، بيفراختند ومسند آن حضرت را نيز در آن خيمه بگستراند . چون أهل بيت آن خيمه ومسند را نگران شدند ، ناله وفغان به چرخ گردون رساندند وجناب زينب كبرى سلام اللَّه عليها چون آن مسند بىصاحب را بديد ، ناله بركشيد وبىخويش بيفتاد وچون به هوش آمد ، ناله بركشيد وفرمود : « وا فرقتاه ! ووا افتراقاه ! أين الكماة وأين الحماة وا لهفتاه » . فما لي لا أروي الحمام بمهجتي * وكنت بحي نور عيني وغرتي پس از آن فرمود : « يا أخي يا حسين ! هؤلاء جدّك وأمّك وأخوك الحسن وهؤلاء أقرباؤك ومواليك ينتظرون قدومك ويسألوني عنك ؟ فما جوابي ؟ فكيف أتكلّم ؟ وما لساني ؟ يا نور عيني قد قضيت نحبك وأورثتني حزناً طويلًا مطولًا يا ليتني متّ وكنت نسياً منسياً » . -